بیرونم و درونم را می نگرم
بیرونم و درونم را می نگرم
درباره وبلاگ


ما به قصد شناختن دیگران از شناخت خویش بازمانده ایم! اگه توجه کرده باشید همه ی ما دلمون می خواد دیگران واسه دل ما خودشونو تغییر بدن توی این وبلاگ سعی می کنم رفتار خودم رو به عنوان یک انسان نقد کنم و واسه بهبود اون راه کاری رو در نظر بگیرم چون کسی که می خواد خانواده، دوست،جامعه و حتی دنیا رو تغییر بده اول باید از خودش شروع کنه .انسان از خود شناسی به خداشناسی می رسه! در ضمن ((رها)) اسم مجازیه منه!

پيوندها
سوگلی ها
ضد دختر
دلنوشته های یه پسر در مونده
رؤياى خيس
دخترها و پسرها
love
وقت وب گردی که میشه هیچ کجا ایران وب نمیشه
علي طاهري_خدايا فريادم بي صداست......
تك داستان آموزنده
دانستنی های کامپیوتر
خبر گزاری باشگاه پرسپولیس
موزيك
se7en
سرگرمی و تفریح و بازی و دانلود و آموزش
love pic
MƏN TÜRKƏM , azari YOX
j00rbaj00r
خلیج همیشگی فارس
هر چی میخوای دانلود کن
همه چی دانلود
قدری تامل...!
☆♫♪ بزرگترین مرجع دانلود فیلم و موزیک ☆♫♪
دفتر خاطرات
خدا
هر چی می خوای دانلود کن
دنیای مطالب جالب و دیدنی
درد عشق
سیاست بازی
وقت وب گردی که میشه هیچ کجا ایران وب نمیشه
دانلود آهنگ و اخبار موزيك و.......
دختر بلند پرواز
راسخون
پزشک آنلاین
دانلود همه چی

تبادل لینک هوشمند
دوست عزیز برای تبادل لینک  ابتدا وبلاگ من رو را با عنوان بیرونم و درونم را می نگرم و آدرس raaahaaa.LoxBlog.ir لینک کنید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک من در سایت شما لینکتان به طور خودکار در وبلاگ من قرار میگیرد.









ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 18
بازدید هفته : 82
بازدید ماه : 494
بازدید کل : 8398
تعداد مطالب : 26
تعداد نظرات : 36
تعداد آنلاین : 4

نويسندگان
Raha

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
پنج شنبه 13 مهر 1390, :: 23:54 :: نويسنده : Raha

 

بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد.
یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود.
زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد.

... از هیچ یک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمیشد اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود،زندانیان به مرگ طبیعی می مردند.
امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمیکردند. بسیاری از آنها شب میخوابیدند و صبح دیگر بیدار نمیشدند.
آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمیکردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی میریختند دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:


«در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده میشد. نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمیشدند هر روز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند، یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را میکرد، سیگار جایزه میگرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمیشد. همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند»

تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است.
با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین میرفت با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب میشد و خود را انسانی پست می یافتند.
با تعریف خیانتها، اعتبار آنها نزد همگروهی ها از بین میرفت و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده میشود.



*چقدر در زندگی خود و اطرافیان خود را به صورت خاموش شکنجه کرده ایم؟*

 

 
جمعه 8 مهر 1390, :: 22:13 :: نويسنده : Raha



 

 
دوتا شعر اول رو احتمالا خوندید، اولی رو حمید مصدق گفته و دومی رو فروغ

 

در جواب اون گفته اما شعر سوم رو یکی دیگه از زبان سیب گفته که خیلی

قشنگه


مصدق
...
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت



فروغ فرخ زاد:

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت




شعر سوم


دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود…
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
” او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! ”
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
” مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! ”
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت.......


 
چهار شنبه 6 مهر 1390, :: 23:8 :: نويسنده : Raha

فيل‌بانان تنها با درك يك نكته و به شيوه‌اي بسيار ساده، فيل‌هاي عظيم‌الجثه را كنترل مي‌كنند. وقتي فيل هنوز بچه فيل است، يك پايش را با طناب محكمي به تنه درختي مي‌بندند. بچه فيل، هرچه تقلا مي‌كند، نمي‌تواند خودش را آزاد كند. اندك اندك بچه فيل با اين تصور عادت مي‌كند كه تنة درخت از او نيرومند‌تر است.
هنگامي كه بچه فيل بزرگ مي‌شود و قدرت شگرفتي مي‌يابد، تنها كافي است ريسماني نازك به دور پاي فيل گره زده شود و به يك نهال كوچك بسته شود. جالب اينكه فيل هيچ تلاشي براي آزاد كردن خودش نمي‌كند.

همچون فيل‌ها، پاهاي ما نيز اغلب اسير باورهاي شكننده‌اند، اما از آنجا كه در گذشته به قدرت تنه درخت عادت كرده‌ايم، شهامت مبارزه را نداريم.

... بي‌آن كه بدانيم كه تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به موفقيت كافي است

 
شنبه 26 شهريور 1390, :: 23:13 :: نويسنده : Raha

خدایا !
من چیزی نمیبینم .
آینده پنهان است.
ولی آسوده ام ،
چون تو را می بینم
و تو همه چیز را . . .

 

 
شنبه 25 شهريور 1390, :: 23:49 :: نويسنده : Raha

جان تاد، در خانواده‌ای پر اولاد به دنیا آمد. خانواده او بعدها به دهكده دیگری رفت. در آنجا هنوز جان بچه بود كه پدر و مادرش مردند.

قرار شد كه یك عمه عزیز و دوست داشتنی سرپرستی جان را به عهده بگیرد. عمه یك اسب ویك خدمتكار به اسم سزار فرستاد تاجان را كه آن موقع شش سال بیشتر نداشت به خانه او ببرد. موقعی كه داشتند به خانه عمه می‌رفتند، این گفتگو ب...ین جان و سزار صورت گرفت:

جان: او آنجاست

سزار: اوه، بله، او آنجا منتظر توست.

جان: زندگی كردن با او خوب است؟

سزار: پسرم تو در دامان پر مهری بزرگ خواهی شد.

جان: او مرا دوست خواهد داشت؟

سزار: آه، او دریا دل است.

جان: او به من اتاق می‌دهد؟می‌گذارد برای خودم توله سگ بیاورم؟

سزار: او همه كارها را جور كرده است. پسرم! فكر می‌كنم كاری كرده كه حیرت كنی.

جان: یعنی قبل از این كه برسیم نمی‌خوابد؟

سزار: اوه، نه، مطمئن باش به خاطر تو بیدار می‌ماند. وقتی از این جنگل بیرون برویم، خواهی دید كه توی پنجره شمع روشن كرده است.

و راستی هم وقتی كه به خانه نزدیك شدند، جان دید كه در پنجره شمعی می‌سوزد و عمه در آستانه در خانه ایستاده است. وقتی كه با خجالت نزدیك شد، عمه جلو آمد، او را بوسید و گفت: «به خانه خوش آمدی!»

جان تاد در خانه عمه‌اش بزرگ شد. او بعدها وزیر عالیقدری شد. عمه‌اش در واقع مادر او بود.

او به جان خانه دومی داده بود.

سالها بعد عمه جان برایش نامه نوشت و گفت كه مرگش نزدیك است. دلش می‌خواست بداند جان در این باره چه فكر می‌كند.

این چیزی است كه جان تاد در جواب عمه‌اش نوشته است:

« عمه عزیزم! سالها قبل خانه مرگ را ترك كردم، در حالیكه نمی‌دانستم كجا می‌روم و یا اصلا كسی به فكرم هست یا عمرم به سر رسیده است. راه طولانی بود، ولی خدمتكار دلداریم می‌داد.
بالاخره من به آغوش گرم شما و یك خانه جدید رسیدم. آنجا كسی در انتظارم بود و من احساس امنیت كردم. همه این چیزها را شما به من دادید.
حالا نوبت شما شده است. دارم برای شما می‌نویسم كه بدانید كسی آن بالا منتظر شماست.
اتاقتان آماده است، شمع در پنجره آن خانه روشن است، در باز است و كسی منتظر شماست

 
چهار شنبه 23 شهريور 1390, :: 1:25 :: نويسنده : Raha
زیباترین آرایش برای لبان تو؛ راستگویی
برای صدای تو؛ دعا به درگاه خداوند
برای چشمان تو؛ رحم و شفقت
برای دستان تو؛ بخشش
برای فکر تو؛ اعتماد
... برای قلب تو؛ عشق
و برای زندگی تو؛ دوستی هاست
 
دو شنبه 21 شهريور 1390, :: 1:56 :: نويسنده : Raha

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش

که تا یک دم بیاسایم  ز دنیا و شر و شورش

 
یک شنبه 20 شهريور 1390, :: 1:30 :: نويسنده : Raha

زندگی نمیتواند به هیچ طریق دیگری خودش را نشان دهد جز آن طریقی كه تو تصورمیكنی

خودش را نشان خواهد داد .تو با فكر كردن خلق می كنی.

پس همیشه به بهترینها فكر كن !!!

 
سه شنبه 15 شهريور 1390, :: 18:38 :: نويسنده : Raha

وقتی بر مرکب درست باورهایمان سواریم ، ذهن ما می تواند

حتی از ساخت و ساز ژنتیکی ما نیز پیشی بگیرد.

 
چهار شنبه 18 خرداد 1390, :: 15:45 :: نويسنده : Raha

 سالهاست که شیطان فریاد می زند:

آدم پیدا کنید سجده خواهم کرد!!

                                             دکتر علی شریعتی

 
دو شنبه 16 خرداد 1390, :: 14:12 :: نويسنده : Raha

*دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.

*خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را

توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن.

*اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.

*آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن

به سهولت است .

*سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین

  می برد .

*اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را  میگیرید

 که همیشه می گرفتید .

*کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .

*انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .

 *تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .

 *دشوارترین قدم، همان قدم اول است .

 *عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .

 *وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .

 

 

پ.ن: منبع سایت بسیار زیبای تک ناز

 
دو شنبه 16 خرداد 1390, :: 1:1 :: نويسنده : Raha

 

اسلام دین محبت است. دین صلح و بخشش و پیوند است... این را جزء به

جزء شریعت اسلام می‌گوید و بلکه فریاد می‌زند. «بسم‌‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم»

یکی از اجزاء بنیادی اسلام و قرآن است. اگر به همین یک جزء توجه کنید،

همة اسلام را در آن خواهید یافت و تمام پیام قرآن را درک خواهید کرد.

کتابی که تقریباً همة سوره‌هایش با «بسم‌‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم»

شروع می‌شود، خود به وضوح این پیام را می‌رساند و محتوا و جهت اصلی

آن محبت و بخشندگی است. در یک مورد هم که با «بسم‌‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم»

شروع نشده، در جای دیگر آن را دو بار آورده است... چرا سوره‌های قرآن

اینطور شروع می‌شود؟ چرا با کلام دیگری آغاز نمی‌شود؟ دلیل تکرار پی

در پی ایین آیه عاشقانه چیست؟ همین نشان می‌دهد که خدایی که اسلام

از آن می‌گوید، پیش از هر چیز و بیش از هر چیز دیگر، مهربان و بخشنده

است و چنین خدایی، از مؤمنان به خود، انتظار مهربانی و بخشودن دارد.

تأکید قرآن و اسلام بیش از هر چیز، آن است که‌ ای مردم محبت را دریابید

و مهربانی کنید و الاّ چرا همة پیام‌های خود را با عبارت به نام خداوند بخشنده

و مهربان آغاز می‌کند. چرا جملة دیگری، آغازکننده نیست. قرآن با جمله به نام

خداوند انتقام‌گیرنده، به نام خداوند متکبر و به نام خداوند عادل شروع نشده،

پس خدایی که در دل آیات قرآن نهفته است، در اول و آخر مهربان و بخشنده

است. اگر هم صفت دیگری دارد، این ویژگی او حالتی است از محبت بی‌پایانش.

 

 
پنج شنبه 12 خرداد 1390, :: 1:55 :: نويسنده : Raha

معلم پای تخته داد می زد،
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر كلاسی ها لواشك بین خود تقسیم می كردند
وان یكی در گوشه ای دیگر "جوانان" را ورق می زد
برای اینكه بی خود های و هو می كرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
با خطی خوانا به روی تخته ای كز ظلمتی تاریك غمگین بود
تساوی را چنین نوشت : یك با یك برابر است.
از میان جمع شاگردان یكی برخاست،
همیشه یك نفر باید به پا خیزد...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی، اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به یك سو خیره گشت و
معلم مات برجا ماند
و او پرسید اگر یك فرد انسان، واحد یك بود
آیا باز یك با یك برابر بود؟
سكوت مدهشی بود و سوالی سخت.
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود.
و او با پوزخندی گفت:
اگر یك فرد انسان واحد یك بود
آنكه زور و زر به دامن داشت بالا بود آنكه
قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟
اگر یك فرد انسان، واحد یك بود
آنكه صورت نقره گون، چون قرص مه می داشت بالا بود
وان سیه چرده كه مینالید پایین بود؟
اگر یك فرد انسان، واحد یك بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یك اگر با یك برابر بود
نان و مال مفتخواران از كجا آماده می گردید؟
یا چه كس دیوار چین ها را بنا می كرد؟
یك اگر با یك برابر بود
پس كه پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا كه زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یك اگر با یك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس می كرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یك با یك برابر نیست...

 
دو شنبه 9 خرداد 1390, :: 19:48 :: نويسنده : Raha

  با یک آزمایش ساده می توانید تشخیص دهید که احساسی هستید یا منطقی؟

 

 

براحتی داشته باشید و اگر بخواهید حالت عکس آنرا با انگشتان اجرا کنید قدری

مشکل خواهد بود و حالتی که براحتی بر شما مقدور می باشد گویا نوع شخصیت

 شماست.....

  اگر کمی دقت کنید در خواهید یافت که شما تنها یک حالت انگشتان را می توانید

 رو بخونی ...

خب... حالا که فهمیدی جزو کدوم دسته ای میتونید در ادامه خصوصیات هر دسته

 
انسان ها به دو  دسته تقسیم می شوند:

  الف) افراد احساسی       ب) افراد منطقی

 

  افراد احساسی افرادی هستند که بر پایه احساسات و عواطف خود ،

تصمیمات مختلف زندگی شان را می گیرند. افراد منطقی افرادی هستند که

براساس عقل و منطق و استدلال خود تصمیم گیری افراد احساسی نیمکره

راست مغزشان فعال تر است در صورتی که افراد منطقی نیم کره چپ مغزشان

فعال تر است. افراد احساسی دارای خصوصیاتی همچون خلاقیت، احساسی

بودن، کلی نگر بودن، بلند پروازی و رؤیایی بودن و دل رحم بودن و ... می باشند

و نیز افراد منطقی خصوصیاتی همچون: نظم، منطقی بودن، پرداختن به جزئیات،

واقع گرا بودن تحلیل و استنتاج را دارا می باشند.افراد منطقی یا احساسی هر

کدام به نوبه خود عالی هستند و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد در واقع این دو

گروه مکمل یکدیگر در روابط اجتماعی سالم هستند.

 
دو شنبه 2 خرداد 1390, :: 13:59 :: نويسنده : Raha

 

1. لبخند جذابتان می کند.

همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک

کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت

پیدا کنیم.

 

2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد.

دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید.

لبخند به بدن حقه می زند!!!

لبخند


3. لبخند مسری است.

لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر

می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.


4. لبخند زدن استرس را از بین می برد.

وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود

و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.

5. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند.

به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش

بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.

6. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد.

وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید.

لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.

7. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.

تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود

روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.

 

8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد.

عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند.

پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.

 


9. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید.

به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند

و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.


10. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید.


لبخند بزنید. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی

فکر کنید . خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام

می فرستد که "زندگی خوب پیش می رود". پس با لبخند زدن از افسردگی،

استرس و نگرانی دور بمانید

 

پ.ن:منبع  سایت بسیار زیبای تک ناز

 
سه شنبه 6 ارديبهشت 1390, :: 21:53 :: نويسنده : Raha

 اعتقادات تبتی ها به شناخت درون بسیار جالب است تا جایی كه اگر كسی زمان تولد

خود را بدقت حتی به ساعت و ثانیه بداند تسلسل روح وی را در كالبدهای گذشته و آینده

تشخیص خواهند داد. این یكی از آزمونهای دالای لاما (از كاهنان برجسته آنهاست) است؛

برای این آزمون زمان بگذارید. از آن لذت خواهید برد. دالای لاما توصیه میكند كه آن را بخوانید

چرا كه برایتان مفید است.
 



 توصیه های قبل از آغاز آزمون

- یك قلم و كاغذ آماده كنید

- پاسخها روشنگر خواهند بود

- صادق باشید و پاسخها را پیشتر از جواب دادن نبینید

- ذهن همانند چتر میماند وقتی خوب كار می كند كه كاملا باز شود

- تقلب نكنید

- بترتیب به سوالات جواب دهید

- فقط 4 سوال پرسیده خواهد شد و اگر قبل از پاسخ جوابها را ببینید آزمون بخوبی

شما را هدایت نخواهد كرد

- به آرامی پیش بروید و حوصله بخرج دهید

- در انتها به پاسخهای داده شده نیاز خواهید داشت. این یك پرسشنامه صادقانه است

كه به شما چیزهایی درباره واقعیت درونتان خواهد گفت.

- به هر سوال فقط یك پاسخ بدهید

- اولین چیزی كه به ذهنتان خطور میكند بهترین است

- به یاد داشته باشید هیچ كس غیر از خودتان نباید پاسخها و نتایج را ببیند.

 

سوال اول:
- حیوانات زیر را بترتیب دلخواه مرتب كنید
 گاو، پلنگ، گوسفند، اسب، خوك

سوال دوم:
- درمورد هركدام كلمه ای بنویسید كه آنرا تشریح كند
 سگ، گربه، موش، قهوه، دریا

سوال سوم:
- درباره كسی فكر كنید كه برایتان مهم است و شما را میشناسد و میتوانید او را

به رنگی اختصاص دهید. پاسخ خود را دوبار تكرار نكنید؛ هر رنگ را فقط به یك نفر اختصاص دهید
 زررد ، پرتقالی ،قرمز ، سفید ، سبز


سوال چهارم:
  یك عدد بنویسید


در انتها
- مطمئن هستید این پاسخها صحیح هستند؟ باز هم مرور كنید تا مطمئن شوید


 

پاسخ تست در ادامه ی مطلب

 



ادامه مطلب ...
 
سه شنبه 6 ارديبهشت 1390, :: 19:20 :: نويسنده : Raha

 آزادی معبود من است.بخاطر آزادی هر زندانی رهائی ،

هر جهادی آسودگی و هر مرگی حیات است
 

                                                          دکتر شریعتی

 

 
یک شنبه 4 ارديبهشت 1390, :: 12:48 :: نويسنده : Raha

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود


همه از هم میپرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان

ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق میکند

 ه ترابا طلا نوشته ،‌یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …

آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

 

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت

می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از ترا به

یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

 

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،

‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ،

‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

 

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

 نانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان

نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب

جهالت کشیدیم.

 

 
یک شنبه 4 ارديبهشت 1390, :: 12:14 :: نويسنده : Raha

هر كس مظلوم است ، خودش ظالم را ياري كرده است .

 

                                                                                  دکتر علی شریعتی 

 
شنبه 3 ارديبهشت 1390, :: 21:36 :: نويسنده : Raha

 



فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های

آشکار دریافته‌ام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس

در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بخت‌یار بوده‌ام.

همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نیز احساس نمی‌کنم که از هنگام

جوانی ناتوان‌ترم. من دوستان را به خاطر نیکویی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار

خویش دیده‌ام. زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود. من آنرا اکنون سربلند و بلندپایه باز می‌گذارم.

اما از آنجا که از شکست در هراس بودم، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در

پیروزی های بزرگ خود، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام که به سرای دیگر می‌گذرم،

شما و میهنم را خوشبخت می‌بینم و از این رو می‌خواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند.

مرگ چیزی است شبیه به خواب. در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید

و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می کند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر

چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم

بود، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته

شاهد و ناظر اعمال ماست. باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و

نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم که

آزموده‌تر است کشور را سامان خواهد داد. فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پرورده‌ام که پیران

را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند. تو کمبوجیه، مپندار که عصای زرین

پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری

هستند. همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی

نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که....

بقیه در ادامه ی مطلب 
 



ادامه مطلب ...
 

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد